خرید بک لینک

باید شروع کرد به خاطره نوشتن پاسداشت روز های رفته و دیگر برنگشته حافظه ی ادم ان قدر انصاف دارد که خاطرات را ثبت کند از او فقط بر می اید خاطرات در و پیت را ثبت بنماید نمی خواهم اگر دوباره با تقویم روبه رو شدم یادم نیاید در یکم فروردین چه احساسی داشتم یا در بیست و یک اردیبهشت با حامیم چه حرف های بامزه یی رد و بدل شد

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 20:32

با 159مین مطلب به خودم ثابت می کنم ادم بی اراده یی هستم به خودم قول دادم تا روز کنکور دیگه سراغ وبلاگ نیام اما نمی دونم توی این دو سالی که خونه ی مجازی ایم شده بیان چرا این قدر دوستش دارم نمی تونم تصور کنم نباشه شاید چون باهاش راحتم شده یه دوست غم خوار یه دوستی که شادی ها ی صورتی مو پذیرفته منو محدو

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 20:32

کبری بخوانیم و بنویسیم دهه شصتی ها به بودن همچین جایی فکر نمی کرد ندیدن و نشنیدن ادمها فقط یک ای پی به جا مانده در اخرین بازدید کنندگان و یک حاضر در سایت چه دورهمی مجازی عجیبی ادم ها از هم بی خبر و دور تر از هم همان نامه ها را می خواهم در جعبه اهنی پست و امضا خواستن پست چی مهربان بگمانم اشک و لبخند

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 20:32

فردا کارنامه می دن کارنامه اعمالی که اگه حتی شده با ده سرفراز ازش بیرون بیام اجازه ی ورود به دانشگاه دارم شاید تک ماده عزیزم کمکم کنه اما به خفتش نمی ارزه می خوام فردا بابا مثل یه پدر فداکار از نوع ژالوارژانش کارنامه رو بگیره بالاخره مرده توانش بیشتر برای سنگینی بار فرغون تجدیدی مامان رو چه کنم در

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 20:32

سومین شب قدره اون جور که باید اعمال شب قدر رو انجام ندادم به امید خدا جبران کنم سال دیگه من می دونم خدا روم سیاهست اما این سیاه رو با گوش های شنوا ت یک کم رو سفید می شه بیا جلو گوشت رو تا بهت بگم من می خواستم به بد بودنم اعتراف کنم به گنداب بودنم اعتراف کنم می دونی که نصف ادم از ابه اقیانوسی راه ان

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 20:32

کبری بخوانیم و بنویسیم دهه شصتی ها به بودن همچین جایی فکر نمی کرد ندیدن و نشنیدن ادمها فقط یک ای پی به جا مانده در اخرین بازدید کنندگان و یک حاضر در سایت چه دورهمی مجازی عجیبی ادم ها از هم بی خبر و دور تر از هم همان نامه ها را می خواهم در جعبه اهنی پست و امضا خواستن پست چی مهربان بگمانم اشک و لبخند

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 20:32

نگرانت شدم به ذهنم فکر بدی رسید دعا کردم که درست نباشه زیادی متوهمم به خاطر این فکر کردم که شاید خیاله ولی نگران شدم منتظرم حن بره مدرسه خبر بیاره دست اون ادمی که بخواد چاقو بگیره دستش بخواد قلبتو نشونه بگیره بشکنه اون ادمی که چشم بد بهت داشته باشه کور بشه ادمی نیستم که بخوام هی نفرین کنم اما سر تو

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 20:32

می شه یه روز فقط یه روز فقط یه ساعت با دیدنت خوش بخت بشم می شه تو باشی و من ( پر از سخنم تویی و من چگونه نبارم هر ان که رسید گذشت و ندید الهی نبینم غیر تو را علی رضا بدیع ) یه مدتی بود می رفتم تراس خونه مون این اهنگ رو گوش می دادم تو سرما تو گرما حامیم حتی روزای بارونی تا مرز تب پیش رفتم الان احساس

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 20:32

ای کاش هی من خودم زحمت نوشتن ثانیه به ثانیه زندگی مو نمی کشیدم می دادم دست خلاقیت درون تو که می دونی من ازچه سبکی خوشم می یاد همون جوری بنویس حن بدون این که بدونه اهرام فشار ناخواسته شد تجربیاتی رو به چشم دیدم که تا به حال فکر کنم مجال پر و بال گرفتن نداشتن این جوری به اطرافم نگاه نکرده بودم چرا ج

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 20:32

خیلی دوست دارم با حالت نوحه بگمش دیگه روزای اخره دیوانه چرا می خوای دستی دستی با اینده با ارزوهات بازی کنی درس بخون دیگه شاید امروز زد به سرم درس خوندم این خونه از در و دیوارش استراحت و خواب می باره من چرا از اول نرفتم کتاب خونه واااای اههه ای دختر بی تربیت ای خدا بگم خوب برو درست رو بخون بی شعور دی

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 20:32

یه درد هست درست گوشه چشمات نمی خوای با خیره شدن بیشتر تماشا ش کنم چشمات رو می دزدی شیشه عطر قلبتت اوج ویرانیه اما نمی خوای من از بیشتر شکستنش خبر دار بشم اما بوی عطرش که می یاد من که حس بویایی دارم می شنومش چرا تو این همه نمی خوای چرا تنها پیش می ری توی کویر زندگی ات چرا بهارمی اوی با توام من هم می

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 4:31

حامیم سرم داره می ترکه ماه کامله همیشه قدمش روی چشم هام بوده اما نمی دونم چرا خنده روی لب هام نمی یاد شاید دیگه دوستت ندارم حامیم نمی تونم ادبیاتی بنویسم زبونم به ارایه نمی ره مثل غریبه ها می مونی ترس برم داشته یهو کل خوش بافی هامو یکی کرده توی صندوق انداخته ته اقیانوس ارام حامیم می ترسم می شه فقط س

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 4:31

انسان های گذشته در پزشکی خرافات داشتند مثلا به فرد بیمار سوسمار می خوردند یا فرد بیمار به جای علاج دردش باید یک جمله یی رو هی تکرار می کرد شاید برای درد من می گفتند ای درد ناسامان ارام بگیر ای خر چموش جفتک نداز اما اگه من به خاطر دوای دردی که دارم برم مطب روان پزشک امروزی دستور مستقیم به سمت تیم

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 4:31

گفت و گوی من و آینه همین الان یک هویی در حول چمن داشتن بر روی صورت به جاهای باریک کشیده سبیل به سان چمنی بر روی صورت است اگر زمین داران که چمن سبز مصنوعی می کارند از قدرت حیرت انگیز رشد سبیل خانم ها اگاه می شدند حتما بر روی تحقیقات اون سون لو *(یک اسم ساختگی فاقد هویت واقعی)*سرمایه گذاری می کردند

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 4:31

کبری بخوانیم و بنویسیم دهه شصتی ها به بودن همچین جایی فکر نمی کرد ندیدن و نشنیدن ادمها فقط یک ای پی به جا مانده در اخرین بازدید کنندگان و یک حاضر در سایت چه دورهمی مجازی عجیبی ادم ها از هم بی خبر و دور تر از هم همان نامه ها را می خواهم در جعبه اهنی پست و امضا خواستن پست چی مهربان بگمانم اشک و لبخند

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 4:31

متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. :)(: مخاطبان عزیز تمامی این گفت و گو صحت و و

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 4:31

فردا چه طوری در میان ادمای روزه دار غذا بخورم با پرویی تمام

همایش دارم از ساعت هفت صبح تا بعد از ظهر ...خدا کنه معلمش مزخرف نباشه بتونم طاقت کنم اون هم چه درسی عربی دیوانه کننده اس تموم طول سال پسش زدم ولی دیگه فردا نزدیک به هشت نه ساعت در مجاورت عربی ام وای قراره چه اتفاق های عجیبی رخ بده

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 4:31

به همه دروغ گفتم که من به عنوان زن تکیه گاه نمی خوام می تونم مستقل باشم اما به خودم نمی تونستم دروغ بگم نمی تونم واقعا یه زن باید تکیه کنه سرش به شونه های یه مرد گرم باشه چشماش از وجودش مطمئن باشه مستقل بودن کشک چند واقعا توانایی تنها پیش رفتن رو ندارم واقعا نمی شه توی جاده های زندگی تنهایی پیش رفت

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 4:31

خیلی حرف بادم اون قدر زیاد که حساب و کتاب نداره ولی نمی شه نوشت دوست دارم یه ماه کنکور زود بگذره علاوه بر کنکور نگران شنوایی ایم هستم چند وقته صدای بلند ازارم می ده حالا قول دادن منو ببرن دکتر کی می برن خدا می دونه منی که سه چهار ساعت موسیقی گوش می دادم حالا هر وقت چند دقیقه گوش دادم حلزون دو تا گوش

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 4:31

گاهی گمان کردی توی اسانسور در گیری نفسای اخرته گاهی احساس کردی یکی رو می بینی برات اشناست دوست داری بغلش کنی ازش بپرسی تو کجا بودی پدرت در نیاد گناه داره بذار بخوابه چرا این قدر دیر ای بترکه ترافیک سرنوشت گاهی فکرکردی بی عرضه تر از خودت دیگه نیست توی عالم ای خوب چرااین قدر ساکت در برابر خرافات روز

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 4:31

احساس می کنم موهامو مثل اون روز توی باد باز کردم زیر روشنایی قهوه یی ترن درست مثل چشمام به سمت درختی که پر از شکوفه هست چه پاییزانه می دوام اما انچنان که من به دنبال رد توام تو به دنبال من نیستی احساس می کنم کنار درخت منتظر غروبی دیر می رسم به درخت بوی ضربان قلب شکوفه ها می یادکه لمسشون کردی چه ق

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 12:51

دیشب به خانواده می گفتم اگه خواستگارم قدر رضازاده هیکل داره یا ردش کنین یا اماده ام کنین مثلا دخترم یه خواستگار چهار شونه اس از قیافه اش خوش قلبی می باره اصلا ترس نداره ها بیا بینش خلاصه من بینمش در جا سکته کردم خو اگه هیکلی باشه چه طوری بهش زور بگم نمی شه گفت بالا چشمت ابرو داری ولی نه نمی شه گفت این جور ادما نقطه ضعفشون قلبشونه نمی خوام دروغ بگم اما نقطه ضعف من اینه که اگه ادبیات دوست باشه بهش می گم بلههه

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 12:51

باید به روزی فکر کنم که همه ی اینا خاطره می شن ولی کی حوصله ندارم دوست دارم بهت بگم خدا تا کی منو می بینی شاهد حالمی چرا یه صفایی به بنده ات نمی دی توی بحران بدی گیر کردم چی درسته چی نیست غر دونم پره می خوام بهت بگم پشت درای حکومتت بهم نوبت نمی دن تو خدایی نبودی که پشت میز بشینی قبلا من و تو از هم د

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 12:51

خوب خودت گفتی راحت باشمو گاهی فکر می کنم تنهام گذاشتی خوب تو به جای من باش ترس از دست دادن یه حامی بزرگ شوخی ایش هم قشنگ نیست تو فکر کن من این دو روزه با دل گرمی های تو یه چیزایی خوندم هزار پله از همه عقبم خدا جونم می شه ببخشی ندید گرفتن هامو خدایا پشتم به تکیه گاه تو گرمه خدا یا می دونی الان اروم

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 12:51

سحری فکر کردم چرا گاهی که حالا به ندرته بیشتر هر چی ایننه باید برای من اجرا بشه اگه حواسم به خودم نباشه تذکر می دن خدایا سر هر ماه مشخص درسته به همون می گه نمازتون نشه قضا ولی خوب چرا نمی ذارن در بعضی انتخاب هام ازادتر باشم البته نه اون ازادی که برای بعضی از خانومای عزیز جامعه ام مطرحه نوزده سالمه

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 12:51

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 12:51

دیوید و حن می مونن خونه منو به زور می برن خونه باغ بابا حاجی خدا کنه فقط خودمون باشیم بقیه بر بچ اقوام نباشن البته بعیده همه در فصل امتحانن از طرفی دلم برای بابا حاجی و مامان بزرگم یه اتم شده شب هم اون جا می مونیم پس غروب خورشید و ستاره ها ی قشنگ اسمون درس خوندن توی طبیعت ازاد ووی چه رویایی ولی الان

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 12:51

عجیب نیست کلی وقایع شیرین و ملس پشت سر هم تجربه کردم حوصله ندارم بنویسم می خوام توی خاطراتم بمونن که بمونن ستاره ها و ماه رو راست گفتم واقعا بودن خیلی هم قشنگ بودن اما در مورد یه چیز حقیقت رو نگفتم رویاهایی که سراغم می یان الانه که مامان بگه گوشیمو بده این به معنای ناقص شدن حرفمه امروز دوشنبه است چه

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 12:51

بخوابم به امید خدا ۱۱:۳۰بیدار شم درس بخونم این روزا بهم حال می ده برای چیزی که زمین و زمان رو با یه سوزن در به داغون بهم دوختم تلاش کنم زیر ذره بین باشم بد حال بشم از این عشق ای جانم ادبیاتم حالا خسته ام بخوابم برای یه ترکوندن امروز یه خواب دیدم نمی دونم خوبه یا بد مامان هم نمی ذاره براش تعریف کنم

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 12:51

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 12:51

صفحه بندی